|
|
|
|
|
بوي پيرهنت چون برف بهاري، تمام اتاق را سفيد كرده بود
عقربهها مثل دو تيغه الماس بر مچ دستم برق ميزند و زمين به قطره اشك درشت و معلقي ميمانست ماجراي مرا پاياني نبود اگر عطر تو از صندلي بر نميخاست دستم را نميگرفت و به خيابانم نميبرد. شمس لنگرودي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:32 توسط مریم
|
|
||