|
|
|
|
|
تو زندگي روزمره ما آدما كه بگردي پر از حرف و كاراي ضد و نقيضه... يكي بهمون ميرسه و ميگه امروز چقدر حالت خوبه؟ همون روز بدترين روز عمرمونه اما درون و بيرونمون با هم متناقضه... در حالي كه ميخواهيم خودمون رو مهربون نشون بديم خيلي خشنيم و برعكس... يه مادر خودش از كار خونه خوشش نمياد دوست نداره مطيع محض همسرش باشه اما به دخترش ياد ميده كه زن بايد مطيع باشه و ... يه مرد از زنهاي فعال تو اجتماع خوشش مياد باهاشون خوش و بش ميكنه كاراشون رو دنبال ميكنه اما دوست داره زن خودش يه خونه دار به تمام معنا باشه دوست نداره زنش تو اجتماع ظاهر بشه، يه مرد زنهاي آرايش كرده رو نگاه ميكنه و از ديدنشون لذت ميبره اما مدام داره به زنش ميگه حالم از اين زنهاي بزك كرده به هم ميخوره ... يه زن همه زندگيش تو بوتيك و لوازم آرايش فروشي ميگذره بعد دوست داره دخترش سر به راه و عاقل باشه و ... يكي دم از صرفهجويي ميزنه اما نميدونه صرفهجويي كردن رو چطور صرف ميكنن... و اين دور همچنان ادامه داره .... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:19 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
«... در نهايت تعجب اين دخترهاي كوچك هستند كه شهامت ديدن روياهاي بزرگ را دارند. دخترهاي بزرگ شجاعت خود را از دست دادهاند. يك دختر نمونه كوچك، بهطور يقين و كامل اطمينان دارد كه اگر اراده كند ميتواند ستاره سينما يا دانشمندي نظير ماري كوري يا خوانندهاي نظير ماريا كاري يا سياستمداري نظير مادلين آلبرايت شود. البته پس از گذشت چندين سال، اتفاقات فرهنگي صداي دروني او را خاموش ميكند. نهايتاً او توقعات خود را پايين ميآورد و به روياهاي كوچكتري قناعت ميكند، البته اگر تا آن موقع رويايي باقي مانده باشد. اين گونه اتفاقات موجب هدر رفتن استعدادهاي بالقوه بيشماري ميشود. دختراني كه تصور ميكنند نميتوانند به موفقيتهاي بزرگ برسند، جلوی رشد فكري خود را گرفته و استعدادهاي خود را خفيف ميشمارند. دخترها فقط در صورتي كه روياهاي بزرگ ببينند، ميتوانند به آرزوهاي خود تحقق بخشند.»
كتاب «ديدنيها و شنيدنيهاي دختران» همان طور كه در پاراگراف بالا خوانده شد، در تلاش است تا نشان دهد فرهنگ حاكم بر جوامع تا چه حد ميتواند به شكلگيري شخصيت يك دختر و جهتدهي به نوع نگاه وي به خويشتن موثر باشد. در اين كتاب تاكيد بسيار زيادي بر قابليتهاي رشد نكرده دختران و زنان شده است. پدیدآورندگان اطلاعات اولیه كتاب بر این باورند كه دختران در يازده سالگي اعتماد به نفس بالايي دارند اما در شانزده سالگي كه همزمان با اولين سالهای تجربه دوران بلوغ است، به شدت مغشوش ميشوند و در شك و ترديد گير ميكنند. ادامه مطلب منبع:وبلاگ hroosta |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 10:28 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
اين همه زيبايي قراره از دنياي بيدر و پيكر ما فرار كنه... ايست! اين فرشته كوچولو سرطان داره!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:52 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روزها و با خواندن اعترافات ملوانان انگليس بيش از هر چيزي دلم براي انگليسيها ميسوزد! ملوانان انگليس كه با توجه به حيطهي مسووليتان به نظر ميآيد از مهمترين بخشهاي ارتش اين كشور باشن ذرهاي آزادگي و وطندوستي ندارن... شايد اونا فقط براي تجاوز تعليم ديدن نه دفاع از خاك و ميهن ...ما ياد گرفتهايم كه «اگر دين نداريد و از روز بازپسين نمي هراسيد، پس لاجرم آزاد مرد باشيد!» و يادم نميآيد كه تا به حال از گروگانهاي ايراني در هيچ كشوري اعترافي عليه كشورمان كرده باشن ... در روزهاي گذشته يعني از زماني كه ملوانان انگليسي در كشورمان بودند تا زماني كه آزاد شدند و به اصطلاح اعتراف كردند دو گونه حرف از اونها شنديم ... يا آنچه در ايران گفتند درست بود يا آنچه در كشورشان كه در دو حالت بيچاره كشوري كه ارتشش تا اين حد ضعيف است...
فرض ضعيفتر اين است كه حرفهاي امروز آنها را باور كنيم كه بعد از قرنطينه آمدهاند و از روي نوشته اعتراف ميكنند! در اين صورت ۱۵ نفر از بهترين نيروهاي ارتش يه كشور فقط براي آزاد شدن، اعتراف به تجاوز ميكنند و به اينجا هم ماجرا ختم نميشود بلكه به دروغ ميگويند كه با آنها خوب رفتار شده است و حتي از سياستهاي كشورشان انتقاد ميكنند، اگر اين را بپذيريم اين نيروها خائن به كشورشان محسوب ميشن . كمترين مجازات براي اونها اينه كه ديگه تو ارتش باقي نمونن و با پذيرش اين افراد در ارتش، انگليس كوس رسوايي خود را نواخته است اما اگر بپذيريم كه حرفهاي اونا در ايران درست بوده و حداقل بخشي از اون رو درست بدونيم ... بايد پرسيد آيا اينها معني آزادگي رو درك ميكنن؟ آيا ارزشهاي انساني براشون معنا داره يا نه؟ يكي از ارزشها دفاع از خاكه، از وطن ، آيا اساس اونا براي دفاع از وطن هم انگيزهاي دارن يا فقط تجاوز رو ميفهمن؟ باز هم بيچار انگليس!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 10:18 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 17:5 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط من ميدونم و خدا ميدونه كه حامد چقدر دلش ميخواست بره مناطق جنگي... قبل از عيد و سر سال تحويل و بعد از اون تمام فكر و ذكرش اين بود كه امسال نرفته جنوب ... وقتي كه خبردار شد ميتونه با رييس جمهور بره مناطق عملياتي اونقدر دلش هوايي شده بود كه حتي منو فراموش كرده بود... خوشحالم كه امسال هم از مناطق جنگي جا نموند... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط مریم
|
|
||