تبليغاتX
انگشتان جوهری
...و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم تخم خواهند گذاشت..
بعد از مدت‌ها يه سري به بخش مديريت وبلاگم زدم چهار تا نظر تاييد نشده داشت كه يكي بي‌هويت بود و سه تاي ديگه هم دوتا كم هويت و يكي گويا با هويت ... نشد كه تاييد كنم اگه دوباره سر زدم اين كار رو انجام مي‌دم ... *** وبلاگ‌نويسي براي من و شايد بسياري از دوستان ديگه جستجويي براي يافتن هويت باشه ... هويتي كه بعد از وصل شدن به شبكه‌ي جهاني اينترنت بي‌تاب يافتن آن هستيم... جايي كه گمان مي‌كنيم اگر بودن را فرياد نزنيم نابود مي‌شويم در ميان هويت‌هايي كه گويا بودن را نعره مي‌كشند... مي‌گرديم تا شايد در ميان نام‌هاي آشنا و ناآشناي ديگر خود را بيابيم؛ همان خودي كه روز‌ها را دوان دوان پشت سر مي‌گذارد و ايستادگي برايش عدم است... جستجو مي‌كنيم همان خويشتني كه خود مي‌بينم و گاه در تصور ديگران گم مي‌شويم... جستجو مي‌كنيم همان مني كه گاه خود هم آن را فراموش مي‌كنيم... اينجا براي من جايي است كه خود را رهاتر از بودنم مي‌يابم، رهاتر از آنچه هويتم را استتار كرده و شايد نزديك به هويتي كه در درون من استتار شده است... هويت خود را در جايي مي‌يابيم كه انگشتانمان با رقص بر روي صفحه كليد آفريده‌اند ... جايي كه خود خلق كرده‌ايم و هزار بار جستجو مي‌كنيم نكند اين هويت كهنه‌كار تازه يافت شده را كسي از صفحه‌ي مجازي پاك كرده باشد... *** آمده بودم تا با اين صفحه‌ي آسماني كه دست‌هاي خسته‌ام آن را آفريده‌اند خداحافظي كنم اما گويا ترك اين هويت مجازي كه گويا در درون خويش باز يافته‌ام و مرگ اين تولد دوباره برايم غير ممكن است... خواستم نوشته‌ام را با خداحافظي آغاز كنم ... اما مي‌بينم كه اين صفحه‌هاي آسماني بازمانده‌ي "من" هستند و نمي‌توانم خويش را در خويش مدفون كنم و از هويت نيم‌بندي كه نه به خاطر خوانده شدن بلكه براي نوشته شدن يافته‌‌ام بگذرم...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:42  توسط مریم   |