|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 14:33 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
شايد خيلي دير باشه كه درباره رفتن اجباري استاد عزيزم علي اكبر قاضي زاده از دانشكده بنويسم اما مثل شنيدن اين خبر برام خيلي غير منتظره بود ... براي من دانشكده خبر يعني دانشكده اي كه شاگرداش زير دست قاضي زاده خبر رو ياد مي گيرن .. استادي كه درس رو ياد نمي ده بلكه اصول رو تو ذهن دانشجو هاش تزريق مي كنه ...از زمان فارغ التحصيلي تا حالا به هميشه حسرت نشستن سر كلاس قاضي زاده رو مي خورم .. چطور مي تونم تصور كنم كه استاد عزيزم ديگه تو دانشكده نيست... يادم نمي ره اون روزي كه تمرين كلاسي رو كه تنظيم خبر بود و خودم انجام نداده بودم پاي ورقم يه چيزايي رك و راست نوشت كه ديگه جرات اينكه كم كاري كنم رو نداشتم .. هنوزم با ديدن هر غلط رايج خبري چهره ي آموزگار استادم جلوي چشمم مجسم مي شه .. هنوز هم حتي به شوخي جرات غلط نوشتن ندارم ...ياد اون روزي كه در كسوت خبرنگار ايسنا رفتم تا باهاش مصاحبه كنم ... خيلي سخت بود مثل امتحان عملي همون جا ايرادام رو مي گفت و با زباني گزنده اما آموزنده يادم مي ورد كه سر كلاس چي بهم ياد داده ... راستي دانشجويان دانشكده خبر هيچ اعتراضي به اين اقدام زشت كردن يا نه ... به توصيه ندا دهقاني يه سري هم به وبلاگ رييس دانشكده زدم خيلي گل و بلبل بود انگار نه انگار كه يكي از ستون هاي دانشكده رو حذف كردن! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 9:10 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
افسوس كه اين مزرعه را آبگرفته دهقان مصيبتزده را خواب گرفته خون دل ما رنگ مي نابگرفته وز سوزش تب، پيكرمان تابگرفته رخسار هنر، گونه ز مهتابگرفته چشمان خرد، پرده ز خونابگرفته ثروت شده بيمايه و صحت شده بيمار وز دود و شرر، تيره نموده است هوا را سوزانده به چرخ اختر و، در خاك گياه را اي واسطه رحمت حق، بهر خدا رازين خاك بگردان ره طوفان بلا را بشكاف ز هم، سينه اين ابر شرر بار... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 15:35 توسط مریم
|
|
||