تبليغاتX
انگشتان جوهری
...و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم تخم خواهند گذاشت..
چند روز رفتم مسافرت جاي شما خالي خيلي خوش گذشت. بعد از سالها حسابي برف بازي كردم! آدم برفي بزرگ درست كردم ... كتاب خوندم ... فكر كردم ... حتي يه روزنه‌هاي روشني پيدا كردم كه شايد بشه اين روزنه‌ها رو جدي گرفت! به هر حال بعد از مدت‌ها زندگي كردم ... برعكس وقتي كه مي‌خواستم برم و حالم خيلي بد بود اما الان حالم خوبه! از همه آدم‌هايي كه به من خواسته يا ناخواسته كمك كردن كه حالم خوب بشه ممنونم ... حتي بعد از مدت‌ها فرصت پيدا كردم دلم‌براي داشته‌هام تنگ بشه ...و بفهمم كه يه آدمايي هستن كه دوستم دارم ... از بودن با من بهشون خوش مي‌گذره ... منو واسه حرف زدن به شوق مي‌آرن...واسه خنديدن و حتي قهقهه زدن... بعد از مدت‌ها اين شعر رو با خودم زمزمه كردم‏: هر كجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است . پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است . چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت ؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 15:22  توسط مریم   | 

يه بوس کوچولو ... اين بيشتر شبيه تصوير ذهني من بود

امروز رفتم فيلم "يه بوس كوچولو رو ديدم ". اين فيلم نمي توانست با نسل جواني كه پر از شور و هيجان و زندگيه ارتباط برقرار كنه اما خيلي راحت مي توانه مخاطبش رو تو نسل جوان افسرده و پژمرده كه هزاران بار به خودكشي فكر كردن پيدا كنه ....تو اين فيلم، مرگ خيلي نزديكه! نزديك تر از اون كه فكرشو بكني ... اما من انتظار بيشتري از اين فيلم داشتم ... من هميشه مرگ رو يه بوس كوچولو مي‌دونستم كه تو بدترين شرايط انتظار داري رو گونه زندگيت بزنن ...

" ما شرمنده اين بچه‌ها هستيم تو هر شرايطي کار مي‌کنن!" يه بار که در طول فيلم اين جمله تو ذهنم اومد احساس کردم گوينده اين جمله مدت‌هاست داره نبش قبر مي‌کنه اما نمي‌دونم کي ما فريادش رو مي‌شنويم  وقتي که تو سياهي با سياهي تنها مي‌مونه ... کاش مي‌رفت و اين فيلم رو ‌مي‌ديد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 21:26  توسط مریم   |