|
|
|
|
|
سلام ما به فاتح سلامي بي انتها بود چون او را نه يك رييس و بالا دست كه در كنار خود و همگام ، همراه و همدل با خود ميديديم سلام ما به او سلامي بود بيانتها كه انتهاي آن به خيابان انقلاب و تاكسي و خانه رفتن نميرسيد ... به او كه به ما ياد داد ايستادن را ... توانستن را و اميد به دانستن را ... به او بزرگوارانه نگاهمان را به گوهر نهفتهمان سوق داد ... به او كه نورافكني كرد تا خود را ببينيم ....به او كه ناگفتنيها از او بسيار است ... اين سلام را چگونه بايد تمام ميكرديم امتداد آن خداحافظي عاشقانه ما با پدري بود كه فرزندانش را ميگذاشت و ميرفت نميدانم بگويم بيچاره ما يا بيچاره او... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:35 توسط مریم
|
|
||