|
|
|
|
|
بوي پيرهنت چون برف بهاري، تمام اتاق را سفيد كرده بود
عقربهها مثل دو تيغه الماس بر مچ دستم برق ميزند و زمين به قطره اشك درشت و معلقي ميمانست ماجراي مرا پاياني نبود اگر عطر تو از صندلي بر نميخاست دستم را نميگرفت و به خيابانم نميبرد. شمس لنگرودي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:32 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
" سال نو مبارک " امسال هر جا عید دیدنی رفتیم در کنار جمله تبریک همیشگی و چاق سلامتی های متداول یه جمله سوالی تعجبی هم بین اقوام رد و بدل می شد: مهران مدیری رو می بینید؟! منظور همون سریال مرد هزار چهره است که جسارت در انتخاب و نوع پردازش سوژه ها تعجب خیلی ها رو برانگیخته ... به هر حال این روزا روزنامه ها تعطیله و هنوز معلوم نیست نوع مواجهه با این سریال چطور باشه؟ من فکر می کنم سوژه های بکری تو این سریال هدف قرار گرفته که حتی اگه حرف و حدیثی رو به دنبال نداشته باشه اما به عنوان یه کار بدیع تو تاریخ سریالهای طنز ثبت میشه.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 18:51 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
اين عكس پايين يه تومار چند متريه كه چند روز پيش تو راهروي مجلس براي جمعآوري امضا پهن شده بود . اينجا نوشته" مرگ بر كامران" و يه كسي هم شايد خود كامران نوشته" خوش به انصاف شما! همكار مجلسي اگر از فرهنگ كامران نگراني هويت خود را آشكار كن تا با منطق جواب بگيري" توماري كه گفتم به گفتهي كامران نماينده اصفهان اعلام آمادگي مردم اين شهر است تا هزينه بازسازي حرمين عسگريين را تقبل كنند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:52 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
مريم آريايي، خبرنگار پارلماني ايسنا نوشت: «سرويس خبري، سردبير، سوژه، سوال، سماجت، سرسختي، سربرگ و... و آينه يعني خودمان كه روبهروي حقايق ميايستيم و نه به وسعت دو چندان بلكه به تعداد تمام كساني كه نوشتههايمان را ميخوانند، پژواك وقايع و حقايق هستيم. اگر امسال در كنار خانواده و سبزي و آينه و ماهي و گلي نبوديم اما در تحريريهي سرويس خبري خودمان، در كنار سردبير، با سوژههاي داغ داغ و سوالهاي دست اول، سماجت و سرسختي هميشگي و روي همين سربرگهاي كاهي، هفت سين حرفهاي خود را چيدهايم و آينهوار روبهروي هم در كنار هم، چون ماهي قرمزهايي كه "آب، آب" را هميشه تكرار ميكنند، زندگي را در تداوم نفسهايمان تكرار ميكنيم. نشستهايم و براي متحول شدن حال خود و همه دنيا دعا ميكنيم و در انديشهايم كه چگونه ميتوانيم در همين تحول، سهم بزرگي داشته باشيم. قرآن كه هميشه در كنار هر هفت سيني از هر نوع، حضور دارد را بركت وجدان كاري خود خواهيم كرد و با صلابت، صداقت، صراحت، صميميت و صبوري، صفا و چون صنوبر و اين بار با هفت صاد و يا هزاران واژه ساده و پرمعناي ديگري الفباي كار خود را با نام خدا در آستانه سالي نو، در هم ميآميزيم و در صداقت خبري خود جاري ميسازيم.» پ.ن: اين بخشي از خبري بود با عنوان تحويل سال ۸۴ در ايسنا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:48 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
تو فكر يه سقفم يه سقف بي روزن يه سقف پا برجا محكم تر از آهن سقفي كه تن پوش هراس ما باشه تو سردي شبها لباس ما باشه
اين ترانه سالهاي گذشته برام معناي ديگهاي داشت اما حالا كه دنبال خونه ميگرديم و پيدا نميكنيم يه معني غمانگيز ديگهاي داره ...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:32 توسط مریم
|
|
||